تبليغاتX
ܓܨوخدایی که دراین نزدیکیست...ܓܨ

ܓܨوخدایی که دراین نزدیکیست...ܓܨ

ღ♥ღعجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم...ღ♥ღ

کدامی؟؟؟

 

 

در من دویدی

در رگهایم

از تو گرم شدم

شعله رقصید

در چشم هایت سوختم

هیچ را دیدم

از پس همه

که نزدیک می شد

بلعیدنم را

از تو نترسیدم

که بی تو،،،از خود

در من بیا!

انگشت های من

انگشت های تو

فرو رفته در هم

با تو آیا همانم

که بی توام؟؟؟

بی من آیا چگونه ای؟؟؟

این جا پایان

آن جا آغاز

بر می گردم

آغاز این جا

پایان آن جاست

نمی پرسم از تو

خود می اندیشم

در خویش

تو کدامی...!!!؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 مهر1388ساعت 8:1 AM  توسط ミرویاミ  | 

شب است ...

ساعت سه است

 

سه و چهار دقیقه . . .

 

سی و چهار دقیقه . . .

 

چهار . . .

 

پنج . . .

 

شش . . .

 

دوازده . . .

 

یک . . .

 

دو . . .

 

سه. . .

 

شب است . . . !

 

کسی که گفته بود زنگ می زند نزد ! !

 

چقدر بد. . .

 

 شب است . . .

 

تو نیستی . . .

 

من است

 

تنی که در تب است . . . !  ! !

 

سلام به همه/چند وقت بود

 

 نبودم/دلم واسه همتون

 

تنگ شده بود/بازم مث همیشه

 

 منتظر حضور گرمتون هستم/

 

 یاعلی

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 11:2 PM  توسط ミرویاミ  |